آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )
184
سفرنامه كازاما ( فارسى )
گروگان در تهران توقيف و زير نظر بودند . بعضى از سران قبايل درجه يك ايران هم اعدام شدند ، چنان كه در ماه هفت سال 1931 م . دربارهء كسى مانند سميتقو كه رئيس بزرگ طوايف و سواران كرد نزديك شمال قفقاز بود ، اين تدبير در كار آمد « 1 » ، هرچند كه اين كارها بر نفرت قبايل ( از دولت ) مىافزود . كشيده شدن راههاى شوسه و راهآهن كه جابهجا شدن قواى نظامى را آسان و سريعتر كرده ، به نيروهاى دولتى قدرت مقابلهء بيشتر داده است . يكى از اين راهها ، جادهاى است ميان دزفول و خرمآباد كه ساختمان آن به تازگى به انجام رسيد . اين جاده از ميان لرستان مىگذرد و مىتواند نفربرها و وسايل نقليهء نظامى را به سهولت و سرعت جابجا بكند . خط آهن ميان دزفول و بندر شاهپور ( كه پيشتر خورموسى نام داشت ) « 2 » هم ، كه بخشى است از راهآهن سراسرى شمال به جنوب ايران ، كشيده شده ، پس سركوب كردن ايلات جنوب آسانتر شده است . اما ايلات در نواحى كوهستانى زندگى مىكنند و اين نواحى مسّاحى و نقشهبردارى نشده است و نقشهء
--> ( 1 ) . مهديقلى هدايت در خاطرات و خطرات نوشته است : « در بهار 1301 دست به خلع اسلحه ايلات گذاردهاند . مقدم دفع شر اسماعيل آقاى شكاك است . نظاميان موفق شدند چهريق را از تصرف اسماعيل آقا درآورند . خودش به خاك تركيه فرار كرد . 20 اسد 1301 . » ( ص . 351 ) ( سال 1302 ) « تعقيب اسماعيل آقاى سميتقو كه كانون فساد اكراد است ادامه دارد و خلع اسلحه از اصول مهمهء برنامه است ، چه در شمال چه در جنوب . » ( ص . 361 ) « ( اسفند 1307 ) ايلات نزديكتر به مركز : بختيارى ، قشقائى و شاهسون ، تا درجهاى تحت تمكين درآمدهاند . عربستان هم پس از كوتاه شدن دست خزعل كه در تحت حمايت پادشاه انگليس در تهران است تابع وزارت داخله است . تصفيهء بلوچستان در جريان است . دوست محمد خان كه سركشى مىكرد و به تهران آمده تحت نظر بود موفق به فرار شد در ثانى به بند افتاد و از بند حيات جست ( 26 دى . 1307 ) . . . در اين اوقات اسمعيل آقا هم كه فتنهء آذربايجان بود و به تركيه فرار كرده بود تأمين خواسته برگشته به تير غيب مقتول شد . » ( ص . 385 ) ( 2 ) . « بندر شاهپور ، در خليج فارس . در شهريور 1314 به موجب تصويبنامه هيئت وزيران نام خورموسى به بندر شاهپور بدل گرديد و ابتداى راهآهن سراسرى ايران در جنوب و از بزرگترين بنادر خليج فارس است . . . » ( معين ، اعلام )